language
|
مرگ فرمانده جانگ و سقوط چانگهی
این قسمت در تاریخ۲۲/۰۵/۸۷ از شبکه سوم سیما پخش می شود. ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 17 مرداد1387 و ساعت
13:24 |
مرگ امپراطور کیم ووجینگ
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت
18:31 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت
23:48 |
ارباب سول از رفتن به تبت پشیمون میشه و چی ریانگ پیش اون اومده ومیگه ما باید کاری بکنم تا چان سان گوی عقیده اش را عوض کنه و پولش را نگیره
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در شنبه 29 تیر1387 و ساعت
13:24 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در شنبه 29 تیر1387 و ساعت
13:5 |
بعد از اینکه گونگ بوک زنده بودن خودش را در بازار نشون داد جانگهوا شوکه میشه و به مک بونگ دستور بررسی قضیه را میده
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 27 تیر1387 و ساعت
13:24 |
گونگ بوک به ساحل میاید وبه اتفاقات افتاده فکر میکنه که چرا جانگهوا جان یوم مون را نجات داده و چرا یوم مون اونموقع جان او را نجات داده
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 27 تیر1387 و ساعت
13:23 |
یوم مون به بازار میره و با علم به اینکه گونگ بوک دنبالشه در بازار قدم میزنه تا اینکه گونگ بوک رد اون را گم میکنه
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 27 تیر1387 و ساعت
13:22 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت
22:27 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت
22:26 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت
22:25 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت
22:20 |
یوم مون و افرادش زودتر به اردوگاه میرسند و بعد از بررسی اوضاع طی یک عملیات ضربتی ارباب یی و جانگهوا را نجات میدند و از اونجا خارج می کنند ولی در این حین جانگهوا نگران یوم مونه که چرا اون نمی یاید و با اصرار جونگ دال اونجا را ترک می کنه
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در شنبه 15 تیر1387 و ساعت
13:40 |
یوم مون جانگهوا را از اونجا میبره ولی جانگهوا هنوز محو تماشای گونگ بوکه و دلش راضی به ترک اونجا نیست . گونگ بوک هم هنوز توی کف جانگهوا ست میاید بره دنبالش ولی سربازها سلسله وار سراغش میاند
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در شنبه 15 تیر1387 و ساعت
13:30 |
چی ریانگ در مورد حضور بانو جمی در مقر می پرسه که رییس یو میگه اون در جلسه سرپرستها(هندو ها) شرکت کرده . چی ریانگ میگه اون یک تبعیدیه چطور برگشته و رییس یو میگه اون به عنوان فرستاده از شیلا اومده و با فرماندار کاسه کوزه را یکی شده
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در شنبه 15 تیر1387 و ساعت
13:10 |
گونگ بوک به فرمانداری میره و چانگ گیوم بهشون میگه چرا اینجا اومدین و گونگ بوک میگه کشتی گروه تجاری ما در آبهای شیلا غارت شده و من اومدم اونها را سزکوب کنم چانگ گیوم (فرماندار) میگه با تعداد کم که رییس موچانگ میگه که ما یک کشتی با صد مامور امنیتی امنیتی اوردیم و گونگ بوکهم اضافه میکنه که کشتی در بندر دوک جین منتظره و همانطور که شما میدونید ماموران امنیتی یانگزو مهارتهای رزمی بالایی دارند و ارباب سول هم هزینه این ماموریت را تامین کرده لطفا به ما اجازه بدین تا اونها را سر کوب کنیم .چانگ گیوم میگه در عوضش چی می خواهی و گونگ میگه من هیچی نمی خوام ولی چانگ گیوم میگه من نمی تونم این اجازه را بدم . ورود نیروهای زرهی به شیلا به همین راحتی نیست و گونگ بوک میگه تو فراموش کردی که پدرت به دست دزدان دریایی کشته شد (پدر چانگ گیوم و جانگهوا توسط یوم مون کشته شد) تو به خاطر این موضوع زندگی غذاب آوری داشتی چرا چشمات را بروی حقایق می بندی .چانگ گیوم میگه من باید با وزیر دفاع در پایتخت صحبت کنم.
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در شنبه 15 تیر1387 و ساعت
13:0 |
نیو چانگ خبر ورود گونگ بوک به موجینجو را میده و بانو جمی که این بدر بیاری دیگه اش میگه چطور لرد کیم این کار را کرد .نیو چانگ میگه که فرماندار اجازه ورود بهشون نداد ولی لرد کیم مداخله کرد و علاوه بر اجازه قول حمایت کامل بهشون داده و لرد کیم هنوز نایب سلطنه سابقه و قدرتش زیاده فرماندار هم نمی تونست کاری بکنه .گونگ بوک در تدارک سفر به چاگهی است و می خواست طبق نقشه اونجا یک پایگاه بزنه و از اونجا حمله به دزدان را طرح ریزی کنه
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در جمعه 14 تیر1387 و ساعت
11:30 |
یوم مون با توجه به اتفاقات رخ داده دوباره رو به مشرب میاره و بساط شرب خم به پا میکنه و کار از پیاله رد میکنه در همین حال رییس جانگ میاید اونجا و از اون می خواد که تمامش کنه ولی یوم مون میکه برام مشرب بیشتری بیار
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در جمعه 14 تیر1387 و ساعت
11:15 |
یوم مون به خودش میاید و سریع از اونجا جیم میزنه و گونگ بوک هم میره دنبالش ولی یوم مون گونگ بوک را می پیچونه
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت
13:30 |
یون به گونگ (که اعصابش خرابه) گزارش وضیت آب و هوا را میده و میگه ما به زودی از آبهای دچانگ رد میشیم و به آبهای ساندانگ وارد می شیم که گونگ بوک میگه عبور از این آبها وقت ما را نمی گیره و لی با این جزیره هایی که توی این آبها هست موقعیت خوبی نصیب دزدها شده و باید مراقب باشید
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت
13:22 |
یوم مون روپوش صورت خودش را بر می داره و بعد از احترام به ارباب سول میگه من اومدم تا گونگ بوک را بکشم که ارباب سول خیلی محکم و بدون ترس میگه گونگ بوک از کسانی مثل تو شکست نمی خوره از اینجا برین بیرون(و نمیگه که اون به جینول رفته) و جونگ دال که شمشیر را روی گردن ارباب سول گذاشته بدجور جا می خوره
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت
13:6 |
ارباب سول را به چانگهی میبرند و مقدمات درمان را شروع می کنند و حکیم هم ارباب سول معاینه می کنه و همه نگران حال ارباب سول هستند
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت
12:55 |
جانگهوا اول از همه مرگ ارباب سول را به چی ریانگ تسلیت میگه و گونگ بوک هم خیلی رسمی می پرسه برای چی به یاتگزو اومدین (جلوی چی ریانگ) ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت
20:20 |
بانو جمی بی خبر از اتفافات پایتخت به بازار چانگهی میره و با دیدن موقعیت چانگهی تصمیم میگیره که کر و کاسبیش را از موجینجو و بندر دوکجین بیاره چانگهی و میگه من هم می خواهم اینجا مهمانخانه و چند تا مغازه بازکنم ترتیب کارها را بدین . ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت
13:0 |
ارباب یی به نیود یوم مون و افراد اصلی شک می کنه و از یکی از افرادش می خواد که اون پیدا کنه و بیاردش
ادامه مطلب + نوشته شده توسط علی اکبر در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت
13:0 |
|