یون به گونگ (که اعصابش خرابه) گزارش وضیت آب و هوا را میده و میگه ما به زودی از آبهای دچانگ رد میشیم و به آبهای ساندانگ وارد می شیم  که گونگ بوک میگه عبور از این آبها وقت ما را نمی گیره و لی با این جزیره هایی که توی این آبها هست موقعیت خوبی نصیب دزدها شده و باید مراقب باشید

گونگ بوک با قیافه ای خیلی رسمی و جدی و سربه ریز  پیش جانگهوا میره و میگه ما به زودی از این آبهای ناهموار خارج می شیم و در بندر چانگهی برای آب و تدارکات توقف می کنیم  و 5 روز دیگه به پایتخت می رسیم

جانگهوا : این معامله خیلی برای من مهمه . من هرگز جرات نمی کردم بدون کمک شما از مسیر آبی برم . وقتی این سفر تمام بشه من کاملاً این محبت شما را جبران می کنم (در تمام این مدت گونگ بوک سربه زیر و نگاهی به جانگهوا نمی کنه)

گونگ بوک : من محافظت از کشتی شما را به خاطر محافظت از شما در برابر دزدان دریایی و برقراری امنیت در میسر آبی بود . من احتیاج به جبران ندارم

 

جانگهوا : کاپیتان جانگ  امکان نداره که راحتر به من نگاه کنی و شما الان باید احساساتون را کنترل کنید .اگه شما با من احساس راحتی نمی کنید من نمی تون در آینده با شما کار کنم

 

گونگ بوک : لطفاً بهم بگین چطور می تونم احساسم را کنترل کنم . چطور می تونم فراموش کنم . من نمی تونم این کار را بکنم . من چه فرضی برای انجام این کار باید داشته باشم و بهم گفتی که تمام خاطرات با تو را از ذهنم پاک کنم .چطور می تونم این کار را بکنم  خاطراتی که هنوز در قلب من زندست چطور می تونم اینها را فراموش کنم .من نمی فهمم  چرا  گفتی سرنوشتی ما که اینهمه ما را بهم نزدیک میکنه به پایان رسیده .بهم بگو که من چطور می تون خودم را کنترل کنم

 

جانگهوا : وقتی زمان بگذر  فراموش می کنی .من فراموش کردم مطمئنم که تو هم می تونی

و دل گونگ بوک اینطور می شکنه

یوم مون آخرین توصیه ها را به رییس جانگ و جونگ دال میگه و میگه من به ساحل سادنگ میریم و کمین می گیرم شما باید اول با تیرهای آتشی اونها به سمت ساحل بکشونید . نباید با عجله به اونها حمله کنید و تا زمان جزر و مد صبر کنید .و با جونگ دال به ساحل میرند و رییس جانگ و افرادش در کشتی میموند

بانو جمی به نیو چانگ میگه یوم مون کار گونگ را تمام میکنه ولی گروه جانگهوا میمونه که باید وقتی می تونستیم شرش را کم میکردیم (بانو جمی بیمه شدن جانگهوا در این حمله را می دونه)

شرح کامل حمله به گونگ بوک(شبیخون) :

شب میشه و کشتیها به راه خودشون ادامه می دهند و شرایط آرام اونجا گونگ بوک را به شک وامیدار چون اونجا نزدیک جزیره جینوله(مرکز فرماندهی دزدان)  و اغلب کشتیها اونجا خفت می شند . گونگ بوک  دستور آماده باش میده و یک گروه را به ساحل میفرسته

رییس جانگ و افرادش در حال بررسی جزر و مد هستند که هنوز جزر ومد شروع نشده

هاجین هم پیش گونگ بوک میاید و میگه ما ساحل را گشتیم و لی اثری از دزدها ندیدیم . که یون میگه مثل اینکه همه چیز روبه راه

ولی  چهره گونگ بوک و دلش چیز دیگه ای میگه

سر انجام  زمان جزر آب میرسه و رییس جانگ دستور حمله را میده

گونگ بوک در مورد بی خطر بودن این سفر میگه که هاجین خبر میاره که بهشون حمله شده

 

کشتی گونگ با تیرهای آتشی مورد حمله واقعه میشه(همون حمله ای که خودش در نظر داشت و آموزش داد به سر خودش اومد) و تلافات بالا میره گونگ بوک دستپاچه میشه

گونگ بوک میگه که کشتی را برگردونید و یون میگه که آب پایین رفته و امکانش نیست (احتمال به گل نشستن وجود داره) و گونگ بوک میگه به سمت ساحل میریم (یعنی جایی که یوم مون انتظار می کشه و حساب همه چیز را کرده

رییس جانگ خبر آماده باش را به یوم مون میده . یوم مون هم دوباره ماموریت بک ینگ را بهش یاد آوری میکنه

افراد گونگ بوک به ساحل میاند و یوم مون هم آماده میشه و دستور حمله را میده (این تیریپ یوم مون برای گونگ بوک شناخته شده است )

افراد یوم مون با تیر کمان به استقبالشون میرند و حمله شروع میشه

و دوباره این دو رفیق قدیمی به هم می رسند. گونگ بوک یوم مون را می شناسه

جانگهوا هم به عرشه کشتی میاید و مبارزه را می بینه

 

یوم مون جانگهوا را میبینه و  یک لحظه حواسش میره اونجا و مبارزه را فراموش میکنه و گونگ بوک هم متوجه این مسئله میشه

                                

           

گونگ هم که متوجه همه چیز شده روپوش صورت یوم مون را با یک ضربه برمی داره و اتفاقی که نباید می افتاد ، افتاد و جانگهوا هم یوم مون را می بینه و دست یوم مون برای جانگهوا رو میشه

دوباره مبارزه شروع میشه و دوباره گونگ بوک یک ضربه با پا به یوم مون میزنه

    

بک ینگ هم خودشو به جانگهوا میرسونه و می خواد آروم و بی سر و صدا اون را از اونجا ببره  که محافظ جانگهوا میرسه و از اونجا که توانایی مقابل با او را نداره کار خاصی انجام نمی ده فقط تعداد بالای نفراتشون باعث میشه که بک ینگ جیم بزنه

رییس موچانگ جلوی گونگ بوک را میگیره و میگه اگه اینطور ادامه بدیم کشته میشیم باید عقب نشینی کنیم و گونگ بک که خیلی کینه ای شده با اصرار رییس موچانگ قبول می کنه .در حالی که درو شدن یک به یک افرادش توسط یوم مون را می بینه

گزارش تلافات :

گونگ و افرادش فرار می کنند و در این نبرد گونگ بوک 35 نفر کشته و 12 نفر زخمی داده (که این تلافات در اون جنگ خودش یک پیروزیه)! و کاپیتان جانگ به گونگ بوک میگه که ما فقط 14 از اجساد را اوردیم و بقیه را ول کردیم . یون که که دوباره جو گیر شده به گونگ میگه این چه کاریه ما داریم فرار می کنیم ما باید بر گردیم و تا حد مرگ بجنگیم  ما درایم فرار می کنیم حتی بدون اینکه اجساد نفرات را بگیریم که رییس موچانگ میگه اگه اونجا می موندیم همه کشته می شدیم و با کمک  هاجین آرامش می کنند 

رییس موچانگ این خبر مسرت بخش را به جانگهوا میده و میگه ما یک کشتی را از دست دادیم و جانگهوا هم میگه شنیدم تلفات زیادی داشتید در اولین بندر لنگر بندازین و افراد را درمان کنید

بیشتر نگرانی جانگهوا بابت شکستیه که گونگ بوک خورده و صحنه مبارزه بین یوم مون و گونگ بوک جلوی چشمش میاید

گونگ بوک که شکست خورده به عرشه کشتی میاید و خودش را خالی می کنه

خبر شکست گونگ بوک به چی ریانگ داده میشه و لشکر شکست خورده به جای رفتن به پایتخت به چانگهی میرند

خبر موفقیت به ارباب یی داده می شه و حاصل این پیروزی بدست اوردن یک کشتی پر از نمک و ابریشمه ارباب یی خوشحال از این برد میشه

ولی یوم مون اصلاً حواسش جای دیگه است  و ارباب یی که می دونه یوم مون به خاطر زنده بودن گونگ بوکه که ناراحته میگه اگر چه گونگ بوک کشته نشد ولی کارتون عالی بود

یوم مون که دیگه دستش برای جانگهوا رو شده دوبار بساط شرب خمر پهن می کنه و مدام چشمهای جانگهوا میاید جلوی ذهنش  رییس جانگ به اون میگه شما باعث شدین که ما پیروز بشیم ولی چرا ناراحتین .

یوم مون : رییس جانگ می دونی من الان چه احساسی دارم ؟ طناب نازکی که من با درماندگی اون را گرفتم پاره شده  اگر من بزارم طناب پاره شه در اون گودال عمیق سقوط می کنم . اما من اون طناب را با دستهای خودم قطع کردم

و این سکانس به افق نگریستند در مواقع درمانگی

خبر شکست گونگ بوک به بانو جمی داده میشه و نیو چانگ میگه یکی از کشتیهای جانگهوا به دست ارباب یی افتاده و این ضربه بزرگی به جانگهواست و بانو جمی میگه اون هنوز باید از این بیشتر تاوان خیانتش را پس بده . نیو چانگ هم میگه کشتیهای ما سه روز دیگه به پایتخت می رسند  و بانو جمی هم برای بدست آوردن حق تجارت نمک به نیو چانگ نامه ای میده که به پسر عموی شاه که مسئول خرید نمک پایتخته بده و در اون نکات لازم یاد آوری شده

کلاغ داستان این خبر را سریع به پدرش میده

نیو چانگ مک بونگ را احضار می کنه و میگه ما دوباره می خواهیم نمک فروشی کنیم برو چند فرد ماهر استخدام کن. مک بونگ و سون جونگ شک می کنند و میگند بانو جمی از کجا میدونه که کشتیهای جانگهوا غارت شده و اون دیگه نمک نداره و اونها را به شک وا می داره

مراسم تشیع جنازه افراد بر گزار میشه و گونگ بوک که خیلی ناراحته .رییس موچانگ میگه نا امید نشو تو نصفی از افراد را نجات دادی در حالی که ممکن بود همه شان کشته بشند(خود رییس موچانگ این دستور را داد و اگرنه گونگ بوک که می خواست به حمله و به کشته شده افرادش ادامه یده) من هم از اینکه چند تا از افرادم را از دست دادم ناراحتم  وتنها کاری که ما می تونیم بکنیم اینه که  دزدان را سر کوب کنیم و انتقام افرادمون را بگیریم

ارباب سول و جو هم از اینکه گونگ بوک شکست خورده در عجب هستند که رییس موچانگ میگه اونها از جزر آب استفاده کردند و از ساحل به ما حمله کردند و ارباب سول میگه چطور افراد ما که جلو دار ارتش وونینگ بودند در خشکی شکست خوردند و ارباب جو میگه حتما سردسته اونها شخص واردی بوده که این استراژی به کار برده و رییس موچانگ میگه سر دسته اونها یوم مون بوده و ارباب جو به ارباب سول میگه حدس تو که ارباب یی رییس دزدان دریایی شده درسته ارباب سول هم میگه اگه اینطور باشه شکست دادن دزدها خیلی سخت میشه و بانو جمی هم با ارباب دستش توی کاسه است . رییس موچانگ میگه احتمالاً این حمله هم کار بانو جمی بوده ولی ما به مدرک محکم تری نیاز داریم چون فرماندار موجینجو با بانو جمیه . ارباب سول سراغ گونگ بوک را می گیره که چی ریانگ میگه اون از این شکست خیلی ناراحته و از اتاق بیرون نمی یاد

گونگ بوک هم که دیگه روش نمیشه توی چشمهای ارباب سول نگاه کنه در اتاقش بساط مشروب پهن میکنه ولی به یک جام اکتفا میکنه(ظرفیتش کمه به اندازه یوم مون نیست)

رییس هان برای جانگهوا خبر میاره که پسر عموی شاه که مسئول کل زمینهای نمک توی کشوره گفته که نمی تونه به ما نمک بده چون اون فهمیده که کشتی حامل نمک ما در راه پایتخت سرقت شده و جانگهوا می گه من باید اون را ببینم که رییس هان میگه دیر شده و گروه تجاری بانو جمی مسئول تحویل نمک به پایتخت شده

نیو چانگ نامه عموزاده شاه که مسئول نمک شیلاست را به بانو جمی می ده و بانو جمی هم مک بونگ را احضار میکنه و میگه حجره ها را آماده کن که چند روز دیگه برایمون از یونگام نمک میرسه

جانگهوا به این نتیجه میرسه که بانو جمی از حمله دزدها به کشتی اون خبر داشته و برای بررسی بیشتر از مک بونگ کمک می گیره

مک بونگ به جانگهوا میگه من از جزییات کار خبر ندارم و لی بانو جمی به ما گفته می خواهیم چند حجره نمک باز کنیم

بانو جمی بازرگانانی که با جانگهوا کار می کنند زیر شنکجه می گیره و لی بعضیها تسلیم نمی شند و  کشته می شند

مک بونگ این خبر را به جانگهوا میده و جانگهوا میگه من کنار نمی کشم

لرد کیم به گونگ میگه که جانگهوا گفته بانو جمی پشت این قضیه است . من نگران اونم که اون هم کوتاه نمی یاد و میترسم خودش را به کشتن بده و در مورد برنامه گونگ بوک می پرسه که گونگ بوک میگه من دوبار افراد را بازسازی می کنم  و دوباره به اونها حمله می کنم  .ارباب یی رییس گروه دزدان شده اون از وقتی که در یانگزو بوده با بانو جمی متحد بوده و الان هم همینطوره که لرد کیم میگه من در مورد رابطه بانو جمی با ارباب یی تحقیق می کنم تو به فکر سرکوب دزدان باش

ارباب سول به گونگ بوک میگه بهتره بر گردی به یانگزو و دوباره گروهمون را بازسازی کنی که گونگ بوک میگه من می خواهم به جزیره جینول حمله کنم چون ارباب یی و یوم مون انتظار حمله ما را ندارند و تنها با کشتن ارباب یی و یوم مون می تونیم اونها را سرکوب کنیم تا اینکه ارباب سول این اجازه را به گونگ بوک میده

گونگ بوک به رییس مو چانگ و یون میگه ما به جزیره جینول حمله می کنیم و اونها را غاقل گیر می کنیم اگه بتونیم ارباب یی و یوم ون را بکشیم کار اونها تمامه

جونگ دال خیلی راحت به چانگهی میاید و کمی تجدید خاطرات میکنه و به یاد پدرش میوفته .بعد به مقرر ارباب سول میره و می بینه که گونگ نیست و افراد تمرین نمی کنند وبه یوم مون می گه که گونگ بوک برای تجدید قوا به یانگزو رفته و اینطور گول می خورند

 ارباب یی برای رسید به هدفش و فتح پایتخت میگه که ما باید برهیا معامله کنیم تا بتونیم  اسب و تجهیزات بخریم تا در خشکی هم بتونیم قدرتمان را افزایش بدیم و نظر یوم مون را در این مورد می پرسه که یوم مون میگه ما اول باید به چانگهی حمله کنیم  ارباب یی که میدونه یوم مون از زنده لودن گونگ بوک ناراحته میگه درسته که اون شکست بدی خورده ولی تو  باید در این مواقع آرامش خودت را حفظ کنی .یوم مون میگه گونگ بوک به یانگزو برگشته تا تجدید قوا کنه اون می خواد نیروی کمکی بیاره و ما باید قبل از اینکه اون کاری بکنه باید بکشیمش و  چانگهی را فتح کنیم

ارباب یی یوم مون را بیرون می بره و نصیحت میکنه که می فهمم که چرا می خواهی به چانگهی حمله کنی ولی ما الان نمی تونیم نیروهامون را جمع کنیم  و و در این وضعیت ما نباید متحمل شکستی دیگه ای بشیم چون نیروی دریایی چانگهی قویترین نیروی دریایی شیلاست که یوم مون میگه من فقط با چند نفر از افراد به چانگهی میرم و گونگ بوک را می کشم چون اگه اون زنده بمونه دوبار تجدید قوا میکنه و هدفش را اجرا می کنه . ارباب یی سرانجام اجازه را به یوم مون میده

گونگ بوک برنامه حمله به جینول را توضیح میده و به یون میگه برای اینکه نقشه لو نره به هیچ کس در مورد حمله چیزی نگید و با کاپیتان جانگ به جینول برو و نقاطی که می شه به اونجا حمله کرد شناسایی کنید

بانو جمی به جینول میاید و به ارباب یی میگه راسته که می خواهی به چانگهی حمله کنی و ارباب یی میگه ما قراره فقط گونگ بوک را بکشیم و بانو جمی میگه تصمیم خوبی گرفتید ولی اگر لرد کیم را برای من هم بکشید عالی میشه ارباب یی هم قبول میکنه و به بانو جمی میگه در عوض من به کمک شما برای معامله با برهیا نیاز دارم چون می خواهم اسب و تسلیحات نظامی فراهم کنم

تهیه اسب و تسلیحات بانو جمی را به فکر فرو میبره  چون معلوم شده که ارباب یی هنوز سر حرف خودش برای حمله به پایتخت و کودتا بر ضد حکومت هست و در صدد فراهم کردن امکانات برای این طرحشه . نیو چانگ در این مورد به بانو جمی هشدار میده و میگه ما باید اون را کنترل کنیم  چون اگه قدرتش بیشتر بشه دیگه از کنترل ما خارج میشه

ارباب جو که باز بوی پول و استفاده به دماغش خورده رییس موچانگ را احضار میکنه و میگه لازمه که لرد کیم را ببینم ترتیب ملاقات را بده

ارباب جو به ملاقات لرد کیم میره و میگه که من برای موضوع خاصی برای ملاقات با شما نیومدم اومد ادای احترام کنم و از این حرفها که لرد کیم میگه یک تجار الکی به هیچ قرار ملاقاتی نمیره خواسته ات چیه ارباب جو اول با نگاه به چشمهای لرد کیم حساب کار دستش میاید و داستان زندگیش را به لرد کیم میگه که من جوان بودم و با زحمت ثروت جمع کردم و میخواهم این ثروت را برای یک هدف بزرگ صرف کنم که لرد کیم میگه این هدف بزرگ چیه و ارباب جو میگه من می خواهم ثروتم را مثل لو بووی در سیاست سرمایه گذاری کنم (لو بووی همون بازرگانی که جانگهوا در موردش به بانو جمی توضیح می داد . زمانی که بانو جمی به طبع اون وارد سیاست و همکاری با یی سادو شد) و خواهش می کنم که اجازه بدین بهتون خدمت کنم و این دقیقاً همون چیزیه که لرد کیم از اون بدش میاید

ارباب جو از ملاقات بر میگرده و پیش ارباب سول میره و میگه شنیدیم که گونگ بوک می خواد به یانگزو بره چرا شما با اون نمیرین که ارباب سول میگه اون به یانگزو نمی ره چون می خواد به مرکز فرماندهی دزدان در جینول حمله کنه ما هم به اون اعتماد کردیم ارباب جو میگه خشم ناشی از شکست چشمهای اون را کور کرده شما باید جلوش را بگیرن ولی ارباب سول میگه  اون می خواد ارباب یی غافلگیر کنه چون اونها انتظار حمله را ندارند و ممکنه شکست بخورند

گونگ بوک مقدمات کار را فراهم میکنه و با تعداد کمی از افراد با کشتی به راه میوفتند

یوم مون و افرادش هم به طرف چانگهی راه میوفتند

هاجین که مسیر می شناسه به یون میگه که این میسر یانگزو نیست و یون میگه ما می خواهیم به جینول حمله کنیم و فعلاً صداش را در نیار

گونگ بوک به افرادش توضیح میده که ما قراره به مرکز فرماندهی دازدان جزیره جینول حمله کنیم و ممکنه زنده بر نگردیم هر کس که میترسه می تونه نیاید . که همه افراد قبول می کند که همراه گونگ بوک بیایند

گونگ بوک و افرادش به جینول حمله می کنند

یوم مون و افرادش هم به گارد ساحلی چانگهی حمله می کنند و در ادامه به مقرر ارباب سول

گونگ بوک هم به دفتر ارباب یی میره و شاد و شنگول میگه بالاخره به هم رسیدم . من اومدم که تو و یوم مون را بکشم ارباب یی هم می خنده و میگه یوم مون که اینجا نیست چون رفته چانگهی تا تو را بکشه حالا که تو اونجا نیستی احتمالاً ارباب سول جای تو کشته میشه .

گونگ بوک خوشحال

 با این حرف حضار اونجا بدجور جا میخورن و قیافه هاشون 6 در 4 میشه

در همین حال رییس جانگ به اونجا میاید ولی گونگ بوک میگه برید کنار تا اربابتون را نکشتم

 

و شمشیر رقیبان بر روی گردن اربابهای یکدیگر

 

 

 

قسمت سی دو : معاوضه نا برابر

ارباب سول : تو نباید ارباب یی را آزاد کنی اگه اون را آزاد کنی به هدفمون که سرکوب دزدان دریایی نمی رسیم من به قدر کافی زندگی کردم نگران من نباش

گونگ بوک : من ارباب یی را 5 روز دیگه به بندر میارم اگه اتفاقی برای ارباب سول بیوفته من ارباب یی را می کشم . من  به این توافق پایبند نیستم و بالاخره روزی تو را می کشم و انتقام افرادم را می گیرم

یوم مون : تو هم بهتر اگه کلکی توی کارت باشه همین جا بی بی خیال این کار بشی