جلسه با حضور اشراف زادگان که بیشتر اونها پسران لرد هستند تشکیل میشه و یوم مون هم با اون پشتوانه قوی و تاریخی (رهبری دزدان دریایی) هم در جلسه شرکت میکنه

لرد کیم در مورد نزدیکیش به گونگ بوک میگه که اشراف زادگان با اون مخالفت می کنند میگه و میگه من برای پاک سازی پایتخت به اون نیاز دارم شما چه فکر می کنید .یوم مون به لرد کیم میگه شما باید اون را نزدیک خودتون داشته باشید ولی باید مراقب اون باشید و اون دور از خودتون نگاه دارین و با صحبت در مورد دیوار چین و کانلی که دو سلسله حکومتی در چین که با استفاده از اونها دولت خود در مقطعی حفظ کردند ولی همون عامل نجات دهنده شون در آخر باعث نابودی اونها شده میگه (استفاده یی سادو از کانال بزرگ برای نابودی دولت تانگ در حالی که اون کانال خیلی برای دولت تانگ مهم بود) و میگه شما امنیت مردم را با قدرت دادن به گونگ بوک بالا میبرید ولی وجود قدرت و ثروت اون برای امپراطور خطرناکه. لرد کیم ار حرفهای یوم مون با اون تیپ (ساده بودن در کنار اشراف) خوشش میاید و میگه میدونم که تو چی میگی ولی من فعلاً با اون کار دارم که یوم مون میگه اونها الان در چانگهی و خیلی دوزه و شمشیر مخالفانتان همین نزدیکیهاست


لرد کیم اشراف زادگان را مرخص میکنه و به یون مون میگه من برای نجات دربار چه کنم که یوم مون پیشنهاد خودشون کتبی میده و میگه شما باید لرد کیم میونگ را بکشید چون پدرش مریضه و احتمال اینکه بر تخت بشینه زیاده و اگه شما بر تخت نشستین اون ممکنه شورش کنه .لرد کیم از یوم مون خوشش میاید و میگه اسمت چیه و چه کاره هستی ؟ یوم مون هم میگه اسم من یوم جانگه ولی من یوم مون سردسته دزدان دریایی هستم و فرماندار من را به دلایلی آزاد کردن من دیگه اون آدم سابق نیستم ومی خواهم گذشته ها را دور بریزم الان مبارزات سیاسی شروع شده و من می خواهم از شما محافظت کنم لرد کیم از شجاعت یوم مون خوشش میاید و فعلاً چیزی نمیگه




موجین یوم مون را پیش جانگهوا میبره و جانگهوا در مورد آزاد شدنش میپرسه که یوم مون میگه من دیگه اون آدم سابق نیستم والان هم آزاد شدم و من گذشته را فراموش کردم و می خواهم زندگی جدیدی را شروع کنم


در مورد کیم میونگ

لرد کیم میونگ از اشراف زداگان با اصل و نسب بالا و فرزند لرد کیم چون گون صدر اعظم درباره که با این سمت او هم میتونه شاه بعدی بشه .ولی کیم میونگ آدم بسیار هوس بازیه و بیشتر وقت خود را در کاوارها و مهمان سراها میگذرونه و اصلا به فکر این چیزها در اول نبود ولی بعداً با رسید بوی تخت شاهی کمی خودش درست کرد و با کمک بانو جمی و کشتن لرد کیم کیون جونگ پدر لرد کیم که به شاهی برگزیده شده بود به تخت شاهی رسید و او هم امپراطور آینده شیلا میشه

یوم مون مقدمات کار را فراهم می کنه و افرادش را برای تحقیق در مورد کیم میونگ می فرسته و براش خبر میارند که صدر اعظم هم کار خوشو شروع کرده و اعلاناً وارد مبارزات سیاسی شده ولی لرد کیم میونگ بیشتر وقتش را در کاوارها میگذرونه و الان که پدر مریض شده کمی رفتارش را درست کرده و حتی شنیدم که وقتی برای سلامتی پدرش به معبد رفته بود تا دعا کنه کار یکی از راهبها را ساخته و اون را حامله کرده .یوم مون برای شروع میگه اول باید شر یی سوهنگ که یکی از افراد کاردان و متخصص امور جنگیش را کم کنیم

یوم مون و افرادش شب شر فرد مذکور را کم میکنند



جانگهوا در مورد حرفهای یوم مون فکر میکنه و نگران میشه و به لرد کیم در مورد یوم مون میگه که لرد کیم میگه اون همه چیز را به من گفته و میخواد به من خدمت کنه من فکر کنم آدم شده . جانگهوا میگه حالا شما می خواهید چه کار کنید که لرد کیم میگه یوم مون هم مرد خوبی به نظر میاید بد نیست اون را هم مثل گونگ بوک کنار خودم داشته باشم .من اول پایتخت را پاک سازی می کنم و بعد یک تصمیمی درستی در این مورد می گیرم

یون خاکستر هاجین را به دریا می سپاره و با اون خداحافظی می کنه


ارباب جو در مورد یون می پرسه که رییس موچانگ میگه اون تمام وقت داره مشروب میخواه و اینطور اگه پیش بره خودشو نابود میکنه .چی ریانگ میگه من رفتم تا اسباب هاجین را جمع کنم اما اون فقط چند لباس کار بیشتر نداشت من خیلی برای اون ناراحتم چون سرنوشت غمگینی داشت . گونگ بوک میگه هاجین از معبد دور شده بود و رفته بود پایین اون باید توی معبد مراقبت میکرد حتماً داشته کسی را تعقیب میکرده که پست را ترک کرده .بریدن و موضوع را بررسی کنید

یون هم که خیلی ناراحته جام جام میره بالا و سون جونگ هم هر کار میکنه نمی تونه جلوشو بگیره که گونگ بوک میاید اونجا و سون جونگ هم میگه به حرف من که گوش نداد شاید به حرف تو گوش بده

یون هم لباسی که هاجین برای بچه شون دوخته بود را به گونگ بوک نشون میده ومیگه هاجین بلد نبود لباس بدوزه اون هر شب انگشتاش را زخم میکرد تا این را بدوزه چون اون فقط شمشیر دستش گرفته بود .اون حامله بود گونگ بوک میگه پس چطور وقتی حامله بود داشته کار میکرده یون میگه ما می خواستیم بعد از عروسی تو بهت بگیم چون اون می خواست مراقب بانو چی ریانگ باشه




رییس موچانگ و کاپیتان جانگ به معبد میرند و در مورد یوم مون میپرسند که راهب اونجا میگه فرماندار اون را اونجا فرستاده بود من اسمش را نمیدونم . رییس موچانگ به خونه قبلی که رفته بودن میرند که میبیند خونه خالیه و رییس موچانگ به یاد حرفه راهب میوفته که گفته اون طرف روی پیشونیش یک علامت سوخته بود



رییس موچانگ قضیه را به گونگ بوک میگه و مگیه این فقط یک حدسه و معلوم نیست اون طرف که توی معبد بوده یوم مون باشه

رییس موچانگ میگه اینجا موندن یون خوب نیست بهتره اون را بفرستیم یانگزو که گونگ بوک میگه فکر خوبیه که ارباب جو به اونجا میاید و میگه که لرد کیم میونگ برای بازرسی می خواد بیاد چانگهی اما من فکر میکنم شنیده که موقیعت چانگهی چطوره حتما اومده پولی به جیب بزنه . پول عامل بدست آوردن قدرته .اون روزی میتونه شاه باشه رییس موچانگ میگه مگه شما نمیخواهید که لرد کیم شاه بشه ارباب جو میگه آینده که قابل پیش بینی نیست چه فرقی میکنه و گونگ بوک کم کم هدف کیم موینگ را میفهمه



نیوچانگ این خبر را به بانو جمی میده و میگه اون احتمال میخواد حمایت گونگ بوک را جلب کنه .اگه اینطور بشه و گونگ بوک برای اون کار کنه خیلی برای ما بد میشه باید کاری بکنیم

معاون کیم یانگ میگه شما فرماندار هستید و باید به چانگهی برین و به کیم میونگ احترام بزارید .کیم یانگ میگه پدر اون پدر بزرگ من را کشت و من دلم نمی خواد با اون آشنا بشم چانگهی دیگه در قلمرو من نیست و من فقط وقتی اون را میبینم که بتونم با دستهای خودم اون را بکشم


گونگ بوک به یون میگه بهتر بری یانگزو و چند روز اونجا استاحت کنی اینجا موندن تو فایده نداره من هم نمیتونم برات کاری بکنم برو یانگزو و سعی کن که دیگه هاجین را فراموش کنی چون الان گذشت زمان به تو کمک میکنه

ارباب جو خبر ورود کیم میونگ به چانگهی را به گونگ بوک میده . گونگ بوک به ارباب جو میگه اینجا ما فقط تجارت میکنیم و من اصلاً به سیاست و اینها کار ندارم .شما به استقبال اون برین . ارباب جو هم خیلی عصبانی میشه و نمیخواد این موقعیت را از دست بده و به چی ریانگ میگه تو برو باهاش حرف بزنه بگو از خر شیطون بیاد پایین که چی ریانگ میگه من هم حرف گونگ بوک را تایید می کنم


کیم یانگ وارد میشه و ارباب جو خودشو معرفی میکنه و کیم میونگ سریع میگه جانگ بوگو کیه ارباب جو میگه اون خیلی گرفتار بود و نتونسته بیاید و وزیر دفاع میگه چطور اون جرات همچین کاری را کرده که کیم میونگ میگه خوب مهم نیست حالا از خودش میپرسیم (کیم میونگ تنها کسی که هنوز گونگ بوک را یک برده میدونه و اون را همینطور صدا میزنه)


کیم میونگ به مقرر گونگ بوک میره و جلوی همه بهش میگه برای برده پستی مثل تو که تونسته همچین ثروتی جمع کنه و این پایگاه را بزنه خیلی خوبه من تحت تاثیر قرار دادی


گونگ بوک به لرد کیم میونگ میگه اگه بخواهید بریم تا مسیری که چین و ژاپن را به هم متصل میکنه ببینیم که کیم میونگ میگه حالا وقت برای این کارها زیاده و میگه من قبلاً در مورد تو شنیده بودم و حالا آمارت را هم گرفتم و میدونم که توی چین چه کاره بودی وافرادت هم بیشترشون گلادیاتور بودند من قبلاً توی چین یک مسابقه گلادیاتوری دیدم . من هم دست به شمشیرم خوبه میخواهم که ترتیب یک مسابقه را برم بدی .گونگ میگه شما میدونید که بیشتر افرادی که در چین گلادیاتور بودند شیلایی بودند که کیم موینگ میگه اره و گونگ بوک میگه شما میدونید که این یک جنگ برای مرگه . در چانگهی ما نه اشراف زداه ای داریم که بخواهد همچین مسابقه ای ببینه و نه همچین افرادی برای گلادیاتوری داریم که بخواهند جونش را برای سرگرمی اشراف بدند که کیم میونگ میگه خوبه من شنیده بود که استقامت خوبه




ارباب جو خیلی از این کار گونگ بوک ناراحت میشه و رییس موچانگ میگه اگه اون آدم خوبی بود که این درخواست را نمیده ارباب جو میگه اون چطور می خواد معروف بشه وقتی سیاست بلد نیست .کیم میونگ مردی هوس بازیه و خیلی راحت میشه مخ اون را زد

ارباب جو هم خودش دست به کار میشه و مک بونگ را صدا میزنه و بهش میگه چند تا زن (تیکه ) خوشکل برامون جور کن برای شب لازم داریم


چی ریانگ در ساحل با مترجم ژاپنیشون در حال حرف زدن در مورد آموزش مترجمان جوانه که کیم میونگ از اونجا رد میشه و با دیدن مترجمه همینطور خیره بهش نگاه میکنه و چی ریانگ هم که متوجه اوضاع شده سریع مترجمه را از اونجا میبره تا خرابکاری به بار نیاید




مهمانی برگزار میشه.مهمانه خانه همان کافی شاپ جانگهوا و تنها مهمان خانه در سریاله که در چین هم همین مهمان خانه استفاده میشد. کیم میونگ به ارباب جو میگه تو مردی خوبی به نظر میایی چرا پیش گونگ بوکی بیا پیش خودم که ارباب جو میگه من این صلاحیت را ندارم ولی این محبت شما را هیچ وقت فراموش نمی کنم .





ارباب جو هم میگه زنهای که قراره شب پیش کیم میونگ باشند را بیارن ولی چشم کیم میونگ اون مترجمه را گرفته و به افرادش میگه اون را بیارند ارباب جو میگه این مترجم ماست که کیم میونگ میگه حرفی نباشه من این را میخوام



چی ریانگ هم میاید اونجا و میگه یعنی چی این چه کاریه که می کنید که بدجور به تیرپ و قبای کیم میونگ برمی خوره


مک بونگ هم سریع قضیه را به گونگ بوک میگه

چی ریانگ سعی داره که کیم میونگ را متقاعد کنه که ولی کیم میونگ هم کوتاه نمی یاد


در همین حالا گونگ بوک میاید اونجا و با دیدن این صحنه سر کیم میونگ داد میزنه که دارین چه کار می کنید . کیم میونگ هم دیگه کفری میشه و شمشیر را میزاره روی گردن گونگ بوک و میگه برده بدبخت تو چطور جرات میکنی به من توهین کنی . گونگ یوک هم میگه شما یک مسابقه می خواستید من هم با شما مبارزه می کنم که کیم میونگ هم قبول می کنه




مقدمات دوئل فراهم میشه و کیم میونگ و گونگ بوک رو در روی هم دیگه قرار میگیرند . دوئل هم یعنی مسابقه که یک نفر باید در اون کشته بشه و یک نفر زنده میمونه و هیچ جرمی هم متوجه فرد پیروز نیست .

ارباب جو به گونگ بوک میگه من نمی خواستم که این طور بشه و گونگ بوک بهش میگه ما قراره این جا تجارت کنیم و قرار نیست از حزبی طرفداری کنیم و درگیر مبارزات سیاسی پایتخت بشیم . وزیر دفاع هم در مورد حرفه ای بودن گونگ بوک میگه که کیم میونگ میگه من هم یک چیزهایی بلدم و تا بحال توی شمشیر زنی شکست نخوردم



مبارزه شروع میشه و کیم میونگ هم تبحر خودشو نشون میده و تعجب گونگ بوک را بر می انگیزه ولی در برابر گونگ بوک مسلماً کم میاره و گونگ بوک بهش میگه زودتر چانگهی را ترک کن



بانو جمی پیش بازرس کل میره و میگه من این همه به صدر اعظم خدمت کردم الان اینه جواب محبتهای من بازرس کل هم میگه ناراحت نشید اون الان میخواد به موجینجو بیاید

معاون کیم یانگ میگه بانو جمی برای کیم یانگ یک مهمانی ترتیب داده .شما هم دیگه الان باید در مهمانی شرکت کنید .کیم یانگ میگه من نمیخوام ریخت اون را ببینم .یوم مون هم میگه اگه شما نرید اونجا اون از دست شما ناراحت میشه و ممکنه براتون بد بشه .شما باید الان به اون احترام بزارید تا بعد انتقامتون را بگیرید که کیم یانگ میفهمه اینه همون درسهایی که خودش به یوم مون داده

طلبکارهای جونگ دال از دست اون خسته شدند و بهش میگند که دیگه ما بهت وقت نمیدیم و میکشیمت که جونگ دال با التماس ازشون مهلت میگیره که به سر دسته طلبکارها میگند که رییس اومده اونجا

رییس طلب کارها به یوم مون میگه که اینها افراد من بودند اما حالا شما کافبه فقط درخواستون را بهشون بگین .جونگ دال هم از اون پشت یوم مون را میبنه

