جلسه شروع میشه و ارباب سول میگه که همه شما می دونید که مهمات ها ایوم (تلفظ اصلی کره ای) به دست افراد یی سا دو نابود شده و این بمعنی اینکه که جنگ شروع شده و اینطور که من فهمیدم یی سا دو قصد حمله به یانگزو را داره بنابراین بهتر که همه با هم کار کنیم و یک نقشه برای این وضعیت پیش آمده پیدا کنیم

بعد از جلسه ارباب سول به گونگ بوک میگه حالا که جنگ شروع شده تو باید بیشتر مراقب بازار باشی تا مغازه دارن وحشت نکنند

و بانو جمی و افرادش هم با هم جلسه می گیرند و نیو چانگ میگه اگه ما به فراهم کردند آذوغه برای یی سادو ادامه بدیم ممکنه توی خطر بیوفتم و باید مراقب اوضاع بود . ولی بانو جمی میگه هر مقدار کیسه برنج که داریم برای یی سادو بفرستید و به ماموران حکومتی بگید که ما داریم کاسه کوزه را در اینجا جمع می کنیم و در حال فراهم کردن مقدمات کار برای برگشتن به شیلا هستیم که به ما مشکوک نشوند . چون دیگه به نظر نمی یاد که با ماندن در یانگزو چیزی بدست بیاریم . ما در راه شیلا برنجها را تحویل میدیم و بعد از جنگ می تونیم دوبار تجارتمان را اینجا رونق بدیم

در همین حال خبر میرسه که ارتش جیانگسو ماموران امنیتی بازرگانان را برای محلق شدن به ارتش فرا خونند(دفتر چه عزام به خدمت صادر می کنند )

گونگ بوک نامه فرماندار را به ارباب سول میده و میگه که ایشون دستور داده که تمام ماموران امنیتی بازرگانان شیلای به ارتش ملحق بشند و اگه این کار را نکنیم تمام دارایی های ما را توقیف می کنند و ارباب سول میکه من شخصاً باید برم و با فرماندار صحبت کنم

ارباب سول از جلسه با فرماندار بر میگرده و به همه میگه که اونها با تقاضای من موافقت نکردند و اگه ما افرادمان را ندیم شرکتهایمان را مصادره می کنند چون اونها نقشه دارند که دارایی های ما را تصاحب کنند ، این کار را می کنند . ارباب جو بسیار عصبانی میشه و میگه من و تو زندگیمون را به خطر انداخیتم تا محاصره کانال را شکستیم و کالا به چانگ ان بردیم و حتی قول دادن که سطح و مقام ما شیلایی را بالا ببرند و حالا این طور می خواهند ما را نابود کنند ما همه باید با این دستور مخالفت کنیم ولی بقیه نظر متفاوتی دارند تا اینکه نظر ارباب سول را می پرسند و ارباب سول میگه من دستور فرماندار را قبول نمی کنم چون افرادم چند ساله که برای من کار می کنند و به من اطمینان دارند . من نمی تونم افرادم را برای نگهداری از اموالم به مبارزه بفرستم . اما شما خودت می تونید در این مورد تصمیم بگیرید و من شما محبور به انجام این کار نمی کنم

بعد از جلسه ارباب سول به گونگ بوک میگه به هر کدام از ماموران امنیتی مان ده طاقه ابریشم بدین و اخراجشون کنید(یعنی باز خرید) ولی گونگ میگه ارباب ما برای گروه حتی جونمان را میدهیم و سعی در برگرداندن دستور ارباب را داره ولی ارباب سول میگه من نمی خواهم به خاطر حفظ اموالم جان شما را به خطر بندازم من اگه همه چیز را از دست بدم می تونم دوباره بعد از جنگ از نوع شروع کنم و تو می تونی دوباره برای من کار کنی . هر لحظه ممکنه افراد فرماندار به اینجا برسند سریع این کار را انجام بده

و گونگ بوک وقتی جدیت ارباب را می بینه قبول میکنه

و تمام افراد را فرا می خونه ومیگه شما مدت زیادی نیست که مامور امنیتی شدین . اگه مامور امنیتی نباشید دیگه لارم نیست به میدان جنگ برین بنابراین شما اخراج شدید . بعد از این کار گونگ و یون پناه به مشرب میارند


در همین حال افراد فرماندار برای دستگیر ارباب سول میایند وارباب سول را با بی احترامی دستگیر می کنند و حتی به زندان می اندازند

بانو جمی وقتی این خبر را می شونه خیلی تعجب میکنه و میگه من فکر نمی کردم که ارباب سول برای اطاعت نکردن این دستور این قدر یکنده باشه . به هر حال ما بابد هر چه سریعتر اینجا را ترک کنیم (همه مثل بانو جمی خود خواه نیستند که)

با شنیدین خبر دستگیر ارباب سول تمام ماموران امنیتی ارباب بر می گردند و می گوید ما حاضریم برای نجات ارباب جانمان را بدیم و ما می خواهیم به میدان جنگ بریم . در این اوصاف سرپرست یو خبر میره که ارتش ونینگ جان به فرماندهی ژنرال وانگ وارد یانگزو شده و تمام مغازها در بازار را توقیف کردند

گونگ بوک به دیدن ژنرال وانگ میره و خودش را معرفی میکنه و ژنرال وانگ او را می شناسه و میگه تو همونی که محاصر کانال را شکستی حالا چی می خواهی و گونگ بوک قصیه را میکنه و ژنرال وانگ میگه ما در جنگ هستیم و دستور فرماندار دستور امپراطور بوده . گونگ بوک میگه که من و افرادم به ارتش شما می پیوندیم . خواهش میکنم شما مقدمات آزادی ارباب را فراهم کنید

ژنرال وانگ تصمیم خودش را می گیره و گونگ بک را در خط مقدم ارتش خودش میزاره و گونگ بوک هم با کمال میل قبول میکنه

ارتش ونینگ جان مامور مراقبت از تسلیحات ها ایوم بوده و حالا بعد از شکست به یانگزو آمده و افراد یی سادو با اشاره به این نکته می گویند که ما باید قبل از اینکه اونها دوباره تجدید قوا بکنند به یانگزو حمله کنیم و یی سادو نظر یوم مون را می پرسه و یوم مون میگه که ما با حمله به یانگزو نفع ای نمی بریم ما اول باید به طرف چانگ ان بریم . یی سادو میگه که ممکنه ارتش ونینگ جان از پشت به تدارکات ما حمله کنه ولی یوم مون میگه وقتی که بخش اعظم ارتش اونها برای حمله به تدراکات ما از یانگزو خارج شدند ما اونوقت باید به یانگزو حمله کنیم و یی سادو نظر یوم مون را تایید می کنه و اینطور همه افسران اونجا روپوز می خورند

جانگهوا در کمپ یی سادو برای کمک به یوم مون به مداوای افراد زخمی یوم مون مشغوله که یوم مون اون را در این وضع می بینه


ژنرال وانگ هم نقشه یی سادو را می خونه و میگه ارتش یی سادو نمی تونه به یانگزو حمله کنه چون هدفشون چانگ انه و نقشه اونها بعد نابود کردن مهمات ما در نزدیگی چانگ ان مسدود کردن کانال بزرگه و ما باید از پشت به تدارکات اونها حمله کنیم و از رسیدن اذوغه به آنها جلوگیری کنیم . و به افرادش می سپاره که با افراد باقی مانده باید چنان وانمود کنید که انگار تمام افرادمان مشغول محافظت از یانگزو را برای اینکار بردیم

ارباب یی به مقر یی سادو میاید و به اون میگه که تا سه روز دیگه پنج هزار اسب برای شما میرسه و نگران اوضاع نباشید که در همین حال خبر میارند که واحد اصلی ارتش ونیگ جان برای حمله از به پشت ارتش به راه افتاده و الان بهترین زمان برای حمله به یانگزو است و فرمانده اونها هم ژنرال وانگ است ( نقشه ژنرال وانگ گرفت)


در همین حال یوم مون میگه که ونینگ جان بهترین ارتش امپراطوره و اگه ما بتونیم ژنرال وانگ فرمانده ارشد ارتش ونینگ جان را دستگیر کنیم باعث بالا رفتن روحیه افرادمان می شه

و یی سادو دستور دستگیر ژنرال وانگ را به یوم مون میدهد

فرار صبح برای یوم مون خبر میارند که ژنرال وانگ یانگزو را ترک کرده و در ژنگزو به سر می بره و واحد اصلی ارتشش در زیک سزو ماندند و فقط گارد محافظش همراهشه و یوم مون فرصت را از دست نمی ده و دستور حمله برای دستکیری ژنرال وانگ را میده


گونگ بوک و رییس موچانگ که حال وارد ارتش شدن دارند در مورد برگشت بانو جمی به موجینجو حرف می زند که فرمانده اونها را احضار میکنه و بهشون میگه که شما باید فوراً به فرمانده ارشد ژنرال وانگ ملحق شین چون جاسوس یی سادو نقشه ما را خونده و اگه ما مراقب نباشیم و بهش اطلاع ندیم او در معرض خطر قرار می گیره


زنرال وانگ با گارد محافظتی در مسیر به سمت ژانگزو هستند که یوم مون و افرداش اونها را غافل گیر می کنند و ژنرال وانگ را دستگیر می کنند


و گونگ بوک دیر به اونجا می رسه و وقتی می فهمه که ژنرال کشته نشده می خواهد سریعاً بره دنبالشون که رییس موچانگ جلوش را میگیره و میگه ما سه تایی نمی تونیم با اونها حریف بشم . گونگ بوک به مقرر بر می گرده و با خواهش وتمنا یک گروه از ارتش را برای آزاد کردن ژنرال وانگ تحویل میگیره



یو مون ژنرال وانگ را سالم به مقرر یی سادو میاره که نامه ی سادو را دریافت میکنه که دستور داده که ژنرال وانگ را به چانگ ان ببرند


و حال این قسمت از فیلم را به خاطر دارین در واقع اینها را در اولین قسمت داستان نشان دادند که یک گروه از ارتش به ارتش دیگه ای حمله کردند . در واقع مثل بقیه فیلمها که یک قستهایی از اخر فیلم می گذارند و بعد داستان در مورد چگونگی پیداش این اتفاق پیش میره
در اینجا هم همینطور فقط اون اتفاق وسط سریاله نه آخره و این سکانسها حمله افراد گونگ بوک به افراد یوم مونه را نشون میده