گونگ بوک به ساحل میاید وبه اتفاقات افتاده فکر میکنه که چرا جانگهوا جان یوم مون را نجات داده و چرا یوم مون اونموقع جان او را نجات داده

کاپیتان گروه امنیتی ارباب سول که دستش رو شده برای محاکمه پیش کاپیتان ارشد(فرمانده) جانگ برده می شود . کاپیتان میگه این چه رفتاریه و من یکی از افراد ارشد تو هستم .فرمانده جانگ میگه که تو با بانو جمی تبانی کردی و به این خاطر گروه ارباب یی تاریخ دقیق حرکت ما به تبت را می دانست و اینطور باعث شدی تا تعدادی از بازرگانانمان را از دست بدیم و تو بابت این خدمت حتی یک مغازه دستمزد گرفتی

گونگ بوک میگه تو هم مثل من برده بودی چطور تونستی جواب محبت ارباب را با خیانت بدی.کاپیتانه میگه من می خواستم که تو کشته بشی چون تو جای من را گرفتی و اعتماد ارباب را بدست آوردی و تحمل ابن برای من سخت بود . و کاپیتان تقاضا بخشش میکنه .کاپیتان جانگ هم میگه من این خیانت تو را به ارباب نمی گم و همین حالا از اینجا برو . که این دستور باعث تعجب همه افراد می شه ولی کاپیتان میگه هر کاری که بهم بگین میکنم ولی خواهش می کنم اجازه بدین اینجا بمانم و گناهم را جبران کنم


وسایل مجازات آماده میشه و کاپیتان جانگ میگه این تنبیه به خاطر خودم نیست به خاطری افرادی که جانشان را از دست داده اند و همچنین خشم افرادمان است و اگه تو بمیری کسی تاسف نمی خورده و مجازات را شروع میشه تا کاپیتانه بی هوش میشه (وفاداریش اثبات میشه) و کاپیتان جانگ به همه اونجا میگه وقتی بهوش آمد شما باید به او احترام بگذارید و مانند سابق از او اطاعت کنید وحتی به یون هم میگیه برای اون دکتر بیارین تا زخمهای او را را درمان کنه



ارباب یی خیلی نگران حال یوم مون است و دستور میده برای او طبیب بیارند . طبیب که به اونجا میاید زنده ماندن یوم را شرط زنده بود طبیب تعیین می کنه و مداوا شروع میشه



ارباب یی که نگران اوضاع است از طبیب میپرسه که حالش چطوره و دکتر میگه که زخم عمیق بوده و چرک به استخونهاش سرایت کرده و زنده بودنش معجره لازم داره و ارباب یی هم لزوم انجام معجزه را به طبیب یادآور میشه

خوب در یک شب بارانی و دل انگیز به حجره بانو جمی میریم جایی که دیر وقت شده و دا بوک به جانگهوا میگیه که دیر وقت و شما بهتر برین استراحت کنید ولی جانگهوا برنامه ای از قبل تنظیم شده داره و به او میگه که من کمی کار دارم و باید اونها انجام بدم و تو برو .


بعد از رفتن همه حجره را تعطیل میکنه و میره دم در دنبال گونگ بوک می گرده ولی او نیومده و در راه رفتن گونگ بوک را میبینه و از دیدن او خوشحال میشه و با هم در اینجا حرفهایی می زنند که این گفتگو را از نظر می گذرانیم




جانگهوا :من باید صبر می کردم تا همه میرفتند
متاسفم که دیر کردم
گونگ بوک : اما این یک لحظه بود
در قیاس با سالهایی که من برای تو صبر کردم
اما اون لحظه به نظر میرسید که بیشتر طول کشید
از سالهایی که مسیر مان بهم میرسید
امیدوارم که اینطور ملاقات برای شما مسئولیتی نداشته باشه

جانگهوا : وقتی من به چین آمدم و فهمیدم که تو زنده ای
من در فکر این بود که هیچ عذر خواهی و آرزوی دیگه ای ندارم
من می ترسیدم که تو به خاطر من بیشتر توی خطر بیوفتی
و من سعی کردم که روابطمان را قطع کنم .اما نتونستم
وقتی که شنیدم که تو در سفر تبت کشته شدی
من با ازدواج با سر رییس یوم مون موافقت کردم
که این خودش همانند انتخاب مرگ بود
من حتی می خواستم از گروه بانو جمی بیام بیرون
حتی اگه مجبور به این کار می شدم
اما به نظر میاید که حتی مرگ هم نمی تونه سرنوشتمان را از هم جدا کنه
من حالا دیگه از هیچی نمی ترسم
من نمی خواهم سعی کنم که احساس ترسم نسبت به خطر را پنهان کنم
در عوض تلاش سخت برای فراراز بانو جمی
من جاه طلبانه تر از بانو جمی زندگی خواهم کرد !!!
گونگ : بانوی من
و گونگ بوک جانگهوا را در آغوش می گیره

و جانگهوا هم این دفعه این احساس را قبول می کنه و آغوش را محکمتر میکنه

کلیپ مربوطه
کلیپ با کیفیت برابر اصل
کلیپ مربوطه _سرور سوم(4 شارد)
ارباب سول با سران گروه جلسه می گیره ومیگه حالا ما باید گروه را بازسازی کنیم و افراد جدید جایگزین بازرگانان و ماموران امنیتی کنیم و به کاپیتان جانک این ماموریت محول می شود وبه چی ریانگ و رییس یو هم میگه که باید تا می توانیم از یانگزو و چوزو ابریشم بخریم چون افراد یی سا دو کانال بزرگ را بستند و این مسئله ممکن باعث جنگ بین افراد یی سا دو و دولت تانگ بشه و قیمت ابریشم بالا میره ما باید تا الان که ابریشم ارزان است بخریم تا بعد سود زیاد بدست بیاریم . و همه از این ابتکار ارباب سول راضی هستند

نیروی جدید برای ورود به گروه امنیتی برای گزینش آماده می شوند و هیئت داوران همه چیز را زیر نظر دارند



کاپیتان جانگ و یون در بازار قدم می زنند و در مورد خرید ابریشم ابریشم سوالاتی میپرسند که چی ریانگ میگه ما تا می تونستیم از یانگزو ابریشم خریدیم و حالا می خواهیم به چوزو بریم و شما باید ماموران جدید را که برای همراهی ما باید بیایند را انتخاب کنید
تی بونگ محافظ بانو جمی در اون حوالی حضور داره و خبر خرید انبوه ابریشم توسط گروه ارباب سول را به بانو جمی میده بانو جمی میگه چرا اونها الان می خواهد ابریشم بخرند و نیو چانگ میگه احتمالاً به خاطر اینکه افراد یی سا دو کانال بزرگ را بستند تجارت با چانگ ان متوقف شده و قیمت ابریشم پایین میاید و بعد که قیمت بالا رفت می تونه سود خوبی داشته باشه ولی بانو جمی میگه که ارباب سول حرفه ای است و همچین بی دقتی نمی کنه وقتی که گروهش با مشکل مواجه . حتماً علت دیگه ای داره و بانو جمی قرار ملاقات با کاپیتان جانگ (کاپیتان گروه ارباب سول ) میزاره

کاپیتان جانگ قضیه را به فرمانده جانگ میگه و گونگ بوک تصمیم می گیره که پیش بانو جمی بره وبا او اتمام حجت کنه


بانو جمی در مهمان خانه منتظر کاپیتان جانگ ست که میبینه که فرمانده جانگ میاید اونجا

گونگ بوک میگه من جای کاپیتان جانگ اومدم که شما بهش رشو دادین و بانو جمی منکر همه چیز میشه و گونگ بوک سند حجره را میزاه وسط و میگه شما این حجره را به عنوان رشوه به او دادین شما از هر روشی در تجارتتان استفاده می کنید ولی انتظار همچین اشتباه بچه گانه ای را نداشتم و بانو جمی قبول می کنه و میگه من به او رشوه دادم و در نبرد اگر از دشمن شناخت داشته باشی خیلی راحتر میشه پیروز شد و تو تا اینها را بفهمی خیلی طول میکشه و تو اینطور و با این ساد لوحی می خواهی ثروت من را نابود کنی ؟ گونگ بوک میکنه که من شنیدیم در تجارت یکسری بازرگانان مکار مثل شما هستند و یک سری بازرگان درست کار و صالح مثل من . و من با همین صداقتم تو را نابود می کنم و اگه دوباره به افراد ما رشوه بدی به همین آسانی از این موضوع نمی گذرم


گونگ بوک از اونجا میره وبانو جمی بسیار عصبانی می شه و جانگهوا که بانو جمی باعث رو سیاهی اون شده


یون در بازار سون جونگ را میبینه و نامه شرکت در جلسه فرمانده ارشد را به او می دهد تا به بانو جمی بدهد و در این بین سون جونگ یک زیور آلات زنانه به او میده و میگه می دونم که تو میدونی چطور از این استفاده کنی . یون هم هجین را صدا میزنه و زیور آلات را با رویی گشاده بهش میده ولی هجین میگه من یک مامور امنیتی هستم و نباید از اینها استفاده کنم و یون که میبینه بد جور خراب کرده بر سرش فریاد میزنه خوب بندازش دور و برای جلسه فرمانده ارشد آماده شو و از اونجا میره




جلسه برگزار میشه و ارباب سول میگه همانطور که شما می دونید منطقه شانگدون به دلیل بسته شدن کانال بزرگ توسط یی سا دو در خطر جنگه و خیلی از مردم شیلا در اون ناحیه مهاجر هستند از جنگ فرار می کنند وبازرگانان شیلایی که در یانگزو کار می کنند همیشه به مردم شیلا کمک کردند و حال وقت اینه که ما دوباره به اونها کمک کنیم و لی بعضی از بازرگانان این را نمی پذیرند و ارباب سول هم که اوضاع را میبینه میگه من هزار تا سکه میزارم وسط و اینطور ارباب جو (دبیر کمیته) هم پانصد تا میزاره و همینطور همه مقداری پیشنهاد میدهند و بانو جمی هم برای استفاد از موقعیت پیش آمده می گه من 5000 سکه میدم که این باعث تعجب همه میشه و بانو جمی میگه من با چین تجارت میکنم و به زودی شورش در موجینجو سرکوب میشه و من اگه با شیلا تجارت کنم سود زیادی بدست میارم و اگه کسی می خواهد با شیلا کار کنه بیاد پیش خودم و اینطور بقیه سرپرستها وسوسه می شوند


و نگاه مغرور آمیز بانو جمی به ارباب سول

بعد از جلسه ارباب سول و با دخترش و کاپیتان جانگ اهداف بانو جمی از این کار را تحلیل می کنند و ارباب سول میگه بانو جمی حتما دوباره یک نقشه ای داره و چی ریانگ میگه درسته که اون مغازهای گروه ارباب یی را گرفته ولی در چین نفوذ کافی نداره اون با این کار می خواهد در بین سرپرستها نفوذش را بیشتر کنه و همینطور ثروتش را به مردم شیلا که در چین هستند را نشان بده و ارباب سول میگه درسته و بانو جمی تجارت با قلب آدمها را بلده و میدونه که چه کار بکنه
جانگ دال با چان تیا در ساحل صحبت میکنه و ایده های بلند پروازنه خویش را مطرح میکنه و میگه من می خواهم برای خودم مستقل بشم و برای اینکار باید کمی از پولهای ارباب یی را به جیب بزنیم و در شب این کار را صورت می دهند و هیچ کس هم نمی فهمه و دو هزارتا سکه به جیب می زنند


بیو گرافی یی سا دو :
یوم مون هم حالش رو به بهبودی میره و پیش ارباب یی میره و ارباب یی در مورد آینده کارشون ونجات از این گنده پیش آمده سوال میکنه و میگه به نظر تو ما باید چه کار کنیم و یوم مون می گه یی سا دو ( دارای مقام واحترام زیادی است) در منطقه شانگ دون کانال بزرگ را بستند و این احتمال که جنگ بین افراد اون و حکومت تانگ در بگیره زیاده و سرنوشت گروه ما هم به این جنگ بستگی داره و ما می تونیم به عنوان بازرگانان نظامی با اونها همکاری کرده وادوات نظامی برای اونها فراهم کنیم واین طور گروه همان را از بحران خارج کنیم ولی ارباب یی میگه پیروزی یی سادو تضمین شده نیست و اگه اون شکست بخوره ما دیگه از مرگ نمی تونیم فرار کنیم


و یوم مون هم اطلاعات سری خودش را رو میکنه و میگه که باید ریسک کنیم و یی سا دو از نژاد یی جانگ کی است و یک کوگو ریو ای هست که با ما هم نژاد میشه و یی جانگ کی فرماندار یک منطقه شده که این مقام به خاطر سرکوب شورشیانه بهش داده شده ودر طی حکومت دی زونگ او فرزندی به نام یی ناپ داشته که پادشاهی خودش را به امپراطور اعلام کرده که یی سادو فرزند یی ناپ است .( یی سادو شاهزاده می باشد و کره ای است) (با لفظ په ها به معنی عالی جناب ) و یوم مون توضیح میده موقعی که یی سا دو کانال بزرگ را بسته بود در این مورد تحقیق کردم و امار طرف را بدست اوردم و ارباب یی که از نکته سنجی یوم مون راضی به نظر میرسه

یومون بعد از تصویب طرحش اون را به مرحله اجرا میزاره و با سران تجاری گروه جلسه گذاشته و میگه قراره ما برای یی سادو ادوات نظامی ببریم ولی به اوه میگن که اینطور ما وارد جنگ میشیم و این خطرناکه ولی یومون لوزم انجام ریسک را به همه یاد آور میشه

بازرگانان جدید برای ورود به گروه ارباب سول به مقر ارباب سول میایند و ارباب سول میگه برای شروع من به هر کدوم از شما یک کیسه نمک میدهم که باید در یک ماه اونها بفروشید وسود بدست بیارین و هر کی موفق شد به گروه راه پیدا می کنه

در راه گونگ بوک از ارباب سول میپرسه چرا شما وقتی نمک اینقدر گرانه به اون تازه واردها دادین .ارباب سول میگه اون بازرگانان مانند زمین هستند و نمکی که به اونها دادم مانند بذر هستند و من صبر می کنم ومی بینم که این بذرها کی به بار می نشینند . و از هر ده نفر شش تای اونها بر میگردند و سودی که اون شش نفر میارند به قدر کافی خوب هست . و چی ریانگ میگه این راه پدرم است که مسولین گروه را امتحان کنه و ارباب سول میگه تو باید بذرهای خوبی به کار ببری تا محصول خوبی به دست بیاری و یاید هوش تجاری خوبی داشته باشی و به کسانی که برای تو کار می کنند اعتماد داشته باشی تا بازرگان بزرگی بشی

ارباب سول به گونگ بوک کتابی در مورد جهت یابی و آموزش تجارت به اون میده ومیگه تو به عنوان فرمانده گروه هستی وکسی که بر کار حجره هامون نظارت میکنه تو باید برای انجام این کار اصول تجارت را یاد بگیری و باید در همه این کتابها استاد بشی و گونگ بوک هم شروع به خوندن کتابها میکنه


سری به بازار میزنه و قسمتهای عملی را نیز فرا می گیره

ارباب سول به گونگ میگه حالا بگو ببینیم ما الان باید چی بخریم تا برامون سود دادشته باشه و گونگ بوک میگه کالاهای غربی و ارباب سول میگه اگه جنگ شروع بشه دیگه کالاهای غربی تقاضا نداره . و گونگ بوک میگه ما نمی تونیم اونها در یانگزو بفروشیم و به خاطر بسته شدن کانال بزرگ هم به چانگ آن هم نمی تونیم بفروشیم پس بهتره ما به ژاپن بریم وانجا کالاها را بفروشیم چون ما بهترین ناوبرها وکشتی رانی را داریم و حتی در جهت مخالف باد هم میتونیم بریم واباب سول هم اجازه این تجارت را صادر میکنه

ارباب یی و افرادش برای ملاقات با جناب یی سادو میروند که افراد یی سادو جلو اونها گرفته و از اونها در مورد سر تیرهایی که همراه دارند می پرسند و ارباب یی میگه ما فروشنده این ادوات هستیم و می خواهیم جناب یی سادو را ببینیم ولی به اونها هنگ جاسوس زده میشه و دستور کشتن ارباب یی صادر میشه که یوم مون مداخله میکنه واینجور یک به یک تمام سربازها میزنه و ارباب یی مغرورانه شاهد ماجرا است





و در همین حال یی سا دو میاید اونجا

و ارباب یی خودش را معرفی میکنه و میگه من هم از نژاد شما هستم و می خواهم با شما کار کنم و یی سادو هم روبه یوم مون میکنه ومیگه تو ، مهارتهای رزمی خوب است و اگه بتونی نخست وزیر دولت تانگ که به زودی به یانگزو میاید بکشی می گذارم اینجا مشغول به کار بشین

و در راه رییس جانگ میگه الان برگشت به یانگزو خطرناکه و عکسهای شما هنوز در خیابانها است و در ضمن گارد محافظتی نخست وزیر مثل گارد امپراطوریه و کشتن اون خیلی سخته ولی یوم مون با اصرار میگه من این کار را انجام میدهم

جانگهوا به استقبال برادرش که از موجینجو آمده میره و چانگ گیوم میگه که شورش در موجینجو سرکوب شده و به خاطر شورش واردات کالا به قصر سلطنتی متوقف شده و الان اگه ما بتونم کالاهایی چینی به اونجا ببریم سود بسیار زیادی به جیب میزنیم و رییس جانگ هم اون حوالی قیایم شده و همه چیز را میفهمه


خبر ورود نخست وزیر به یانگرو به ارباب سول داده میشه و همینطور به بانو جمی . بانو جمی میگه اون مرد قدرتمندی در دولت است و چرا اینجا اومده و نیو چانگ میگه او آمده تا گروه بازرگانی که برنج و نمک را به چانگ ان برساند را انتخاب کنه و نیو چانگ میگه ارزشی نداره ما به خاطر سود این کار بخواهیم ریسک کنیم و بانو جمی میگه سود این کار بسیار بیشتر از کارهایی که تا بحال کردیم و اگه من بتونم وسایل مورد نیاز ارتش امپراطور را فراهم کنم چنان سود به دست میاید که قابل شمارش نیست


در همین حال خبر میارند که نخست وزیر به ملاقات گروه ارباب سول رفته


نخست وزیر وارد میشه و ارباب سول به استقبال او میره و به داخل دعوت میکنه گونگ بوک در حال وارد شدن به داخله که با توجه به علم غیبش متوجه یوم مون در اون اطراف میشه و ییهو روش را بر میگردنه و یوم مون را می بینه




یوم مون جیم میزنه و گونگ بوک به دنبال اون میره

قسمت بیستم : مرگ نخست وزیر
