خلاصه قسمت سی و نهم سریال افسانه جومونگ

سرباز بیهوش شد کشف میشه و ناور تمام افرادو بسیج میکنه تا فرد ضارب رو دستگیر کنن
رفقا جومونگ بیرون از قصر متوجه تحرکات نگهبانها میشند و اویی میره توی قصر کمک جومونگ
دوچی هم اونها رو توی راه میبینه و به هان دانگ میگه برو ردشون رو بگیر
نارو خبرو به تسو میرسونه اونهم میگه نمیدونم این مادر مرده اومدن ننه شو ببینه یا باباشو
یوهوا هم نیمزاره صبح شه و همون شب به گوموا میگه جومونگ زنده است و باید از دست تسو نجاتش بدی
و میره پیش گوموا و بابت تقصیرات و بی عرضگیهاش معذرت میخواد .خوشحالی یونگ هم این بین زاید الوصفه
سوسونو که خودشو مقصر این بدبختیها میدونه خیلی بهش فشار میاد و مریض میشه و میوفته توی بستر
سایونگ هم معاینه اش میکنه و میگه بیماریش فشار روحی و عصبیه
افراد سونگ ینگ هم شب میریزن توی کارگاه و موپالمو رو میزدن
جومونگ میخواد برگرده که ماری وبقیه بهش خیر میدن افراد سونگ ینگ موپالمو و موسونگ رو دزدین







































































موبایل پارس مرکز تعمیرات تخصصی تلفن ، موبایل ، تلفن های بی سیم و لامپهای کم مصرف در قم